بسمه تعالی

خلاصه ای از کتاب انسان و ایمان نوشته استاد شهید مرتضی مرطهری

انسان خود نوعی حیوان است. به همین دلیل با جانداران اشتراک های زیادی دارد. اما تفاوت عمده انسان و دیگر جانداران که ملاک انسانیت اوست  و منشا تمدن و فرهنک انسانی گردیده است، دو چیز است:

بینشها و گرایشها سطح خواسته ها و مطلوب های حیوان مانند شعاع شناخت و آگاهی اش از جهان ، در دوره ای خاص است. اولا مادی است، برای حیوان خواسته معنوی، ارزش اخلاقی و ... مطرح نیست. همچنین واسته های او فقط مخصوص محیط زیست خود و جفت و بچه های خود است و نه فراتر از آن.

اما قلمرو انسان چه در ناحیه آگاهیها و بینشها و چه در نحیه مطلوب ها بسیار گسترده تر و متعالی تر است. آگاهی انسان و شناخت او، از ظواهر اشیا و پدیده ها عبور می کند و تا درون ماهیت آنها و روابط و ضرورت های حاکم بر آن ها نفوذ می کند. همچنین آگاهی او نه  در محدوده منطقه و مکان زندانی می ماند و نه زنجیره زمان آن را در قید و بند نگه می دارد.بینش وسیع و گسترده انسان درباره جهان، محصول کوشش جمعی بشر است که در طول زمان روی هم انباشته شده و تکامل یافته است. این بینش که تحت قواعد و منطق خاص درآمده را علم نامیده اند.علم به معنی اعم- یعنی مجموع تفکرات بشری درباره جهان شامل فلسفه هم می شود. گرایشهای معنوی و والای بشر، زاده ایمان و اعتقاد و دلبستگی های او به برخی حقایق در این جهان است که این حقایق، هم ماورای فردی است(عام وشامل نیست) و هم ماورای مادی است.(یعنی از نوع نفع و سود نیست). این گونه دلبستگیها به نوبه خود ایجاد کننده برخی جهانبینی ها و جهان شناسی هاست که معمولا از طرف پیامبران الهی به بشر عرضه شده یه برخی فلاسفه خواسته اند نوعی تفکر عرضه نمایند که ایمان زا و آرمانخیز بوده است. به هر حال گرایشهای والا و معنوی و فوق حیوانی انسان در آن زمان که پایه و زیربنای اعتقادی و فکری پیدا کند نام ایمان به خود می گیرد. بنابراین نتیجه می گیریم که تفاوت عمده و اساسی انسان با جانداران دیگر علم و ایمان است. هر گروهی به یکی از امتیازات انسان توجه کرده‏اند از این رو انسان با تعبیرها و تعریفهای مختلف و متفاوتی تعریف شده است از قبیل : حیوان ناطق ( تعقل کننده ) ، مطلق طلب ، لایتناهی ، آرمانخواه ، ارزشجو ، حیوان ماوراء الطبیعی ، سیری ناپذیر ، غیر معین ، متعهد و مسؤول ، آینده‏نگر ، مختار ، عصیانگر ، اجتماعی ، خواستار نظم ، خواستار زیبایی ، خواستار عدالت ، دو چهره و... با این تفاوتها بدیهیست اگربخواهیم تفاوت اساسی انها را درک کنیم همان به که از علم و ایمان یاد کنیم و بگوئیم انسان حیوانی است که با دو امتیاز " علم‏ و ایمان " از دیگر جانداران امتیاز یافته است . وجوه مشترک انسان با حیوان ، و وجوه امتیاز او از حیوان سبب شده که‏ انسان دارای دو زندگی باشد: زندگی مادی و زندگی فرهنگی. یک فرد انسان تکامل یافته فردی است که برمحیط بیرونی و درونی خود تسلط نسبی دارد. فرد تکامل یافته یعنی وارسته از محکومیت محیط بیرونی و درونی ، و وابسته به عقیده و ایمان . تکامل جامعه نیز عینا به همان صورت رخ می‏دهد که تکامل روح در دامن جسم‏ و تکامل انسانیت " فرد " در دامن حیوانیت او صورت می‏گیرد .

نطفه جامعه بشری بیشتر با نهادهای اقتصادی بسته می‏شود جنبه‏های فرهنگی و معنوی جامعه بمنزله روح جامعه است همانطور که میان جسم و روح تاثیر متقابل هست ،میان روح جامعه و اندام آن یعنی میان نهادهای معنوی‏ و نهادهای مادی آن چنین رابطه‏ای برقرار هست همانطور که سیر تکاملی فرد به سوی آزادی و استقلال و حاکمیت بیشتر روح است ، سیر تکاملی جامعه نیز چنین است یعنی جامعه انسانی هر اندازه متکامل‏تر بشود ، حیات فرهنگی ، استقلال و حاکمیت بیشتری بر حیات مادی آن پیدا می‏کند انسان آینده ، حیوان فرهنگی است نه حیوان اقتصادی انسان آینده ، انسان عقیده و ایمان و مسلک است نه انسان شکم و دامن . بشر در مجموع حرکات خود ، هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی رو به پیش است حرکت تکاملی بشر از نظر معنوی یک‏ حرکت یکنواخت روی خط مستقیم نیست ، حرکتی است که گاهی انحراف به‏ راست یا به چپ دارد ، توقف و احیانا بازگشت دارد ، ولی در مجموع خود یک حرکت پیشرو و تکاملی است این است که می‏گوئیم انسان آینده حیوان‏ فرهنگی است نه حیوان اقصادی ، انسان آینده انسان عقیده و ایمان است نه‏ انسان شکم و دامن . انسان آینده در عین اینکه از طبیعت و از مواهب‏ وجود خود بیشتر بهره‏برداری خواهد کرد ، از اسارت طبیت و از اسارت قوای‏ حیوانی خود بالنسبه آزادتر و بر حاکمیت خود بر خودو بر طبیعت خواهد افزود . واقعیت انسانی ، هر چند همراه و در دامن تکامل حیوانی‏ و مادی او رخ می‏نماید ، به هیچ وجه سایه و انعکاس و تابعی از تکامل مادی‏ او نیست ، خود واقعیتی است مستقل و تکامل یابنده.

علم و ایمان

 حال این دو وجهه انسانیت چه تفاوتی باهم دارند؟(منظور ایمان و عمل است) متاسفانه در جهان مسیحیت ، به واسطه برخی قسمتهای تحریفی عهد عتیق(تورات ) اندیشه‏ای در اذهان رسوخ یافته است که هم برای علم گران تمام‏ شده و هم برای ایمان آن اندیشه ، و آن اندیشه تضاد علم و ایمان است. طبق این برداشت از انسان و خدا و آگاهی و عصیان ، امرخدا ( دین ) این است که انسان عارف نیک و بد نگردد و آگاه نشود ، شجره‏ ممنوعه ، شجره آگاهی است ، انسان با عصیان و تمرد امر خدا ( با سرپیچی‏ از تعلیمات شرایع و پیامبران ) به آگاهی ومعرفت می‏رسد و به همین دلیل‏ از بهشت خدا رانده می‏شود و شیطان‏ وسوسه‏گر ، همان عقل است.  برای ما مسلمانان که از قرآن آموخته‏ایم سنت به ما آموخته است که شجره ممنوعه ، طمع ، حرص و چیزی از این مقوله‏ بود یعنی چیزی که به حیوانیت آدم مربوط می‏شد نه به انسانیت او ، و شیطان وسوسه‏گر همواره بر ضد عقل و مطابق هوای نفس حیوانی وسوسه می‏کند و آنچه در وجود انسان مظهر شیطان است ، نفس اماره است نه عقل آدمی ، آری‏ برای ما که چنین آموخته‏ایم ، آنچه در سفر پیدایش می‏بینیم سخت شگفت‏آور است . همین برداشت است که تاریخ تمدن اروپا را در هزارو پانصد سال اخیر به‏ (عصر ایمان و عصر علم )تقسیم می‏کند، علم و ایمان را در مقابل یکدیگر قرار می‏دهد. در صورتی که تاریخ تمدن اسلامی تقسیم می‏شود به عصر شکوفائی‏ که عصر علم و ایمان است و دوم عصر انحطاط که علم و ایمان تواما انحطاط یافته‏اند.

آیا انسان محکوم است که همیشه نیمه‏ انسان بماند؟ آیا همیشه محکوم به یکی از دو نوع بدبختی است : بدبختیهای ناشی از جهل و نادانی ،وبدبختیهای ناشی از بی ایمانی؟  در رابطه علم و ایمان از دو جهت می‏توان سخن گفت : یکی اینکه آیا تفسیر و برداشتی که ایمانزا و آرمانخیز باشد و در عین حال مورد تایید منطق باشد وجود دارد یاتمام تفکراتی که علم و فلسفه به ما می‏دهد همه بر ضد ایمانها و دلبستگیها و امیدها و خوشبینی‏ها است ؟ این همان مساله‏ای است که بعدا تحت عنوان جهان بینی درباره آن‏ گفتگو خواهیم کرد. ناحیه دیگر ، ناحیه تاثیرات علم از یک طرف ، و ایمان از طرف دیگر بر روی انسان است آیا علم به چیزی می‏خواند و ایمان به چیز دیگری ضد آن ؟ علم به ما روشنائی و توانائی می‏بخشد و ایمان عشق و امید و گرمی ، علم‏ ابزار می‏سازد و ایمان مقصد ، علم سرعت می‏دهد و ایمان جهت ، علم توانستن‏ است و ایمان خوب خواستن ، علم می‏نمایاند که چه هست و ایمان الهام‏ می‏بخشد که چه باید کرد ، علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون ، علم‏ جهان را جهان آدمی می‏کند و ایمان روان را روان آدمیت می‏سازد ، علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش می‏دهد و ایمان به شکل عمودی بالا می‏برد ، علم طبیعت ساز است و ایمان انسان ساز هم علم به انسان نیرو می‏دهد ، هم‏ ایمان ، اما علم نیروی منفصل می‏دهد و ایمان نیروی متصل علم زیبائی است و ایمان هم زیبائی است علم زیبائی عقل است و ایمان زیبائی روح ، علم‏ زیبائی اندیشه است و ایمان زیبائی احساس هم علم به انسان امنیت می بخشد و هم ایمان علم امنیت برونی می‏دهد و ایمان امنیت درونی علم در مقابل‏ هجوم بیماریها ، سیلها ، زلزله‏ها ، طوفانها ، ایمنی می‏دهد ، و ایمان در مقابل اضطرابها ،تنهائیها ، احساس بی پناهی‏ها ، پوچ انگاری‏ها علم جهان را با انسان‏ سازگار می‏کند و ایمان انسان را با خودش . نیاز انسان به علم و ایمان تواما،سخت توجه اندیشمندان را اعم از مذهبی و غیر مذهبی برانگیخته است . محتوای انسانی ادبیات عرفانی ما ناشی از نوعی تفکر درباره جهان و انسان است که همان تفکر اسلامی است اگر روح اسلامی را از این شاهکارهای ادبی بگیریم تفاله‏ای و اندام مرده‏ای بیش باقی نمی‏ماند.

ایمان مذهبی

در اصل ضرورت پیوستن به یک مکتب و یک ایده هیچ شکی نیست. آن چیزی که صحیح این است که ایمان مذهبی قادر است انسان را به صورت یک مومن واقعی در آورد و هم نوعی تعبد و تسلیم در فرد ایجاد کند و هم آن را به صورت یک شی عزیز و گرانبها در آورد. تنها نیروی مذهبی است که قادر است به ایده ها تقدس ببخشد و حکم آن ها را در کمال قدرت بر انسان جاری کند. تفاوت یک ایده مذهبی و غیر مذهبی این است که آن جا که پای عقیده مذهبی به میان آید، فداکاری ها از روی کمال رضایت و به طور طبیعی صورت می گیرد. آنچه نتیجه جهان بینی حسی است خود پرستی می باشد نه ایده پرستی. در حقیقت ایمان مذهبی پیوندی دوستانه میان انسان و جهان است. اما ایمان و آرمان های غیر مذهبی نوعی بریدگی از جهان و ساختن جهانی خیالی برای خود است. ایمان مذهبی تلقی انسان را نسبت به جهان وخلقت دگرگون می سازد. ویلیام جیمز، فیلسوف و روان شناس آمریکایی (اوایل قرن بیستم)می گوید: غالب میل ها و آرزو های ما از عالم ماورای طبیعت سرچشمه گرفته، چرا که غالب آن ها با حساب های مادی جور در نمی آید.این میل ها چون وجود دارد باید که پرورش یابند و اگر درست پرورش نیابند، در یک مسیر انحرافی واقع می شوند، همچنان که بت پرستی ها، انسان پرستی ها و هزاران پرستش های دیگر نتیجه یا معلول همین جریان هستند. قرآن کریم اولین کتابی است که اولا در کمال صراحت، ایمان مذهبی را نوعی هماهنگی با دستگاه آفرینش خوانده است: (سوره آل عمران آیه ۸۳)

أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ

آیا چیز دیگری جز دین خدا را جستجو می کنند و حال آنکه هر که در آسمان و زمین است سر بر فرمان اوست.

و ثانیا ایمان مذهبی را جزو سرشت انسان ها معرفی کرده است: (سوره روم آیه ۳۰)

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا

حق گرایانه روی خود را به سوی دین کن، همان که سرشت خدایی است که مردم را بر آن سرشته است.

آثار ایمان مذهبی:

الف)بهجت و انسباط: اولین اثر ایمان مذهبی خوش بینی به جهان و خلقت و هستی است. به این نحو که آفرینش را هدفدار و هدف را خیر و تکامل و سعادت معرفی می کند. طبعا دید انسان را نسبت به نظام کلی هستی و قوانین حاکم بر آن خوش بینانه می سازد. اما از نظر یک فرد بی ایمان، سراسر هستی ظلم و جور و نادرستی است. چنین کسی هرگز از جهان لذت نمی برد. این است که قرآن کریم می فرماید: (سوره طه آیه ۱۲۴)

وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا

و هر كس از ياد من دل بگرداند در حقيقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت

دومین اثر ایمان مذهبی روشندلی است. انسان همین که به حکم ایمان مذهبی جهان را به نور حق و حقیقت روشن دید، همین روشن بینی فضای فضای روح او را روشن می کند. بر خلاف یک فرد بی ایمان که جهان در نظرش پوچ است. سومین اثر ایمان مذهبی امیدواری به نتیجه خوب تلاش خوب است. در منطق فرد با ایمان، دستگاه آفرینش حامی مردمی است که در راه حق و حقیقت و درستی و عدالت و خیر خواهی تلاش می کنند: (سوره محمد آیه ۷ و سوره توبه آیه ۱۲۰)

إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ

اگر خدار را یاری کنید (در راه حق گام بردارید) خداوند شما را یاری می کند.

إِنَّ اللّهَ لایُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ

اجر و پاداش نیکوکاران هرگز هدر نمی رود

چهارمین اثر ایمان مذهبی آرامش خاطر است. آنچه مایه سعادت انسان می گردد دو چیز است:

۱. تلاش

۲.اطمینان

 ایمان مذهبی به حکم اینکه به انسان نسبت به جهان اعتماد و اطمینان می بخشد به او آرامش خاطر می دهد. یکی دیگر از آثار ایمان مذهبی لذت معنوی نامیده می شود. لذت عبادت و پرستش خدا برای مردم عارف حق پرست از این گونه لذات است.ایمان شیرینی دارد فوق همه حلاوت ها. لذت معنوی آن گاه مضاعف می شود که کار هایی از قبیل کسب علم، احسان، خدمت و.... برای رضای خدا انجام شود و در قلمرو عبادت قرار گیرد.

ب) نقش ایمان در بهبود روابط اجتماعی

آن چیزی که بیش از هر چیزی حق را محترم، عدالت را مقدس، دل ها را به یکدیگر مهربان و اعتماد متقابل را میان افراد برقرار می سازد و همه افراد را مانند اغضای یک پیکر به هم پیوند می دهد و متحد می کند، ایمان مذهبی است.

ج)کاهش ناراحتی ها

ایمان مذهبی در انسان نیروی مقاومت می آفریند و تلخی ها را شیرین می گرداند. از این رو چنین فردی نگرانی های خویش را از مرگ با کوشش در کار های نیک که در زبان دین عمل صالح نامیده می شود بر طرف می سازد. مکتب (ایدئولوژی)

مکتب یا ایدئولوژی چیست و چگونه تعریف می شود؟ آیا و جود یک مکتب برای فرد یا جامعه انسان ضروری است؟ فعالیت های انسان دو گونه است: التذاذی و تدبیری. فعالیت های التذاذی همان فعالیت های ساده ای است که انسان تحت تاثیر مستقیم غریزه و یا طبیعت و عادت برای رسیدن به یک لذت و یا فرار از یک رنج انجام می دهد. فعالیت های تدبیری کار هایی است که انسان به حکم عقل و اراده به خاطر مصلحتی که در آن ها نهفته است و یا به خاطر مصلحتی که در ترک آن ها می بیند، آن ها را انجام داده یا ترک می کند. یک بیمار  از نوشیدن دوای تلخ و بد مزه رنج می برد. اما به حکم عقل مصلحت اندیش و با نیروی اراده حاکم بر میل ها  دوای تلخ بد مزه می خورد. انسان هر اندازه از ناحیه عقل و ارده تکامل یافته تر باشد فعالیت هایش بیشتر تدبیری است تا التذاذی. فعالیت تدبیری انسان، شرط لازم انسانیت است. اما شرط کافی نیست. فعالیت انسانی آن گاه انسانی است که علاوه بر عقلانی بودن و ارادی بودن، در جهت گرایش های عالی انسانیت باشد و الا جنایت آمیز ترین فعالیت های بشری با تدبیریها و تیزهوشیها و طرح ریزیها صورت میگیرد. انسان از بدو پیدایش، لااقل از دورهای که رشد و توسعه زندگی اجتماعی منجر به یک سلسله اختلافات شده است، نیازمند به ایدئولوژی و به اصطلاح قرآن شریعت بوده است. بشر امروز بیشتر از بشر دیروز نیازمند به چنین فلسفه زندگی است، فلسفه ای که قادر باشد به او دلبستگی به حقایقی ماورای فرد و منافع فرد بدهد. امروز دیگر جای تردید نیست که ایدئولوژی از ضروریات حیات اجتماعی است. در واقع دستگاه عظیم خلقت که نیاز های کوچک و غیر ضروری را مهمل نگذاشته است، گومنه ممکن است ضروری ترین نیاز ها را مهمل بگذارد؟! اما پیوستن یک فرد به ایدئولوژی آن گاه صورت واقعی به خود می گیرد که شکل ایمان را به خود بگیرد. ایدئولوژی ها دو گونه اند: انسانی و گروهی. هر یک از این دو ایدئولوژی، مبنی بر نوعی دید درباره انسان است. ایدئولوژی عام و انسانی مانند ایدئولوژی اسلامی نوعی شناخت از انسان دارد که از آن به فطرت فطرت تعبیر می شود. لذا مخاطب اسلام عموم مردم است نه طبقه یا گروه خاص. اسلام عملا توانسته از میان همه گروه ها حامی و پشتیبان جلب کند. اسلام به حکم آنکه دین است و در درونی ترین لایه های وجودی انسان نفوذ می کند و از طرف دیگر به فطرت انسانی تکیه  دارد، قادر است فرد را علیه تبهکاری خودش بشوراند و انقلاب خود علیه خود به وجود آورد که نامش توبه استو اسلام به حکم اینکه مذهب است و به حکم اینکه  دین خاتم است، بیش از هر مذهب آسمانی دیگر برای بر پا داشتن عدالت اجتماعی است. اسلام هم طرفدار ایدئولوژی یگانه است و هم طرفدار فرهنگ یگانه. ایدئولوژی انسان همان طور که از نظر گروهی یگانه است از نظر زمانی و مکانی نیز یگانه است. اسلام، مکتب جامع و همه جانبه مجموعه تعلینات اسلامی از یک لحاظ سه بخش را تشکیل می دهد:

الف. اصول عقاید، یعنی چیز هایی که وظیفه هر فرد کوشش درباره تحصیل عقیده درباره آن هاست و از نوع کار تحقیقی و علمی است.

ب. اخلاقیات، یعنی خصلت هایی که وظیفه یک فرد مسلمان این است که خویشتن را به آن خصلت ها و خوبی ها بیاراید و از اضداد آن ها خویشتن را دور نگه دارد و از نوع مراقبت نفس و خود سازی

است.

ج. احکام، یعنی دستور هایی که مربوط است به فعالیت های خارجی و عینی انسان، اعم از فعالیت های معاشی و معادی، دنیوی و اخروی، فردی و اجتماعی. اصول عقاید اسلامی بر حسب مذهب شیعه پنج اصل است: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. اسلام درباره اصول عقاید، تقلید و تعبد را کافی نمی داند، بلکه لازم می داند که فردی مستقلا و آزادانه صحت آن عقاید را بدست آورد. در قرآن مجید یک سلسله امور به عنوان موجبات و علل خطا ها و گمراهی ها یاد شده است که ذیلا ذکر می کنیم.

۱. تکیه بر ظن و گمان به جای علم و یقین:

قرآن می گوید: اگر از بیشتر کسانی که در روی زمین هستند اطاعت کنی، تو را از راه خدا گمراه می کنند؛ (زیرا) آنها تنها از گمان پیروی می‌نمایند، و تخمین و حدس (واهی) می‌زنند.(سوره انعام آیه۱۱۶) هیچ چیز را حقیقت ندانم مگر آن که بر من بدیهی باشد.(سوره اسرا آیه ۳۶) ۲.میل ها و هوا های نفسانی

انسان در تفکرات خود اگر بی طرفی خود را حفظ نکند و میل نفسانی اش به یک طرف باشد، خواه و ناخواه بدون آن که متوجه شود عقربه فکرش به جانب میل و خواهش نفسانی اش متمایل می شود. خداوند در سوره نجم می فرماید: پیروی نمی کنند مگر از گمان و از آنچه نفس ها خواهش می کند

۳. شتابزدگی

امام صادق علیه السلام فرمود: امام صادق علیه‌السلام فرمود : خداوند در قرآن بندگان خویش را با دو آیه اختصاص داد و تادیب فرمود یکی اینکه تا به چیزی علم پیدا نکرده‌اند تصدیق نکنند (شتابزدگی در تصدیق) و دیگر اینکه تا به چیزی علم پیدا نکرده‌اند، رد و نفی نکنند.(شتابزدگی در انکار)

۴.سنت گرایی و گذشته نگری:

قرآن یادآوری می کند که پذیرفته ها و باور های گذشتگان را مادام که با معیار عقل نسنجیدهاید نپذیرید . در مقابل باور های گذشتگان استقلال فکری داشته باشید.

۵. شخصبت گرایی: قرآن کریم ما را دعوت به استقلال فکری می کند و پیروی کورکورانه از اکابر و شخصیت ها را موجب شقاوت ابدی می داند.خداوند  در سوره احزاب آیه ۶۷ می فرماید: وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا و می‌گویند: «پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند! منابع تفکر در اسلام: قرآن کریم سه موضوع برای تفکر مفید و سود مند ارائه می دهد: ۱.طبیعت ۲.تاریخ ۳.ضمیر انسان والسلام